جز و كل  

چند روزه به فرزانه میگفتم یه كیف با مارك آدی داس داشتی عكسشو بفرست هی می گفت بابا من اصلا همچین كیفی نداشتم وندارم هر چی می گفتم زیر بار نمی رفت امروز تصویری زنگ زده می خنده می گه تو از كجا متوجه مارك این شدی من تا حالا اصلا توجه نكردم.. 
قبلا به شدت جزیی نگر بودم گلی همیشه بهم می گفت 
می گفت به یه چیزایی توجه می كنی كه ما اصلا نمی بینیمشون ..
اما سر یه سری مسائل كلا روندم تغییر كرد عمدی هم نبود بعد همین گلی می گفت وای باورم نميشه تو اینجوری شدی.. 


ادامه مطلب  

احساس  

دلم گرفت.یه وب خوندم و چند اتفاق واقعی... دلم گرفت از اینهمه بی عدالتی و رنج، و فکر کردم که چطور تحمل کرده و قلبش از حجم اینهمه رنج نترکیده... کاش... و گاهی حتی نميشه آرزویی کرد. نميشه چیزی گفت. نميشه هیچ کاری کرد...
خدایا به آدمای خوب کمک کن. بهشون توان بده که خسته نشن، ناامید نشن و کمکشون کن تا بتونن ادامه بدن به کمک کردن به دیگران، به نجات انسانها، شده با نجات جون کسی، شده با نجات فکر کسی... خدایا آدم خوبات رو تنها نذار، آدم خوبات به اندازه کافی توی

ادامه مطلب  

 

چیزی که من از خدا میخوام ، خیلی ساده و پیش پا افتاده است فقط نمیدونم چرا بهش نمیرسم!
و همین نرسیدن باعث عذاب منه!
از همین تعجب میکنم که چرا برآورده نميشه ، ارزوهام؟
چرا نمیتونم عشق و پیدا کنم؟!
چرا هیچ عشقی برای من وجود نداره؟!
آیا کسی جوابش و میدونه ؟!

ادامه مطلب  

۶۹۴  

دیروز رفتیم شیفت ۱۲ ساعت ...چقد امپول زدم ..فهمیدم کار و اینا خیلیش ب اعتماد ب نفسه وقتی با تردید بری بالاسر مریض نميشه اونم پرو میشه ولی وقتی با اعتماد ب نفس بری دیگه حتا اگه خرابم کنی میگی کون خودت مشکل داره خخ والا ...خلاصه که کلی کار کردیم با دوتا از پسرا کلاسمون بودیم خیلی با هم حرف زدیم چون یه مقدار زیادی هم بیکار بودیم یکیشون یکی از پسرایی یود که ترم ۱ از من خوشش میومد ولی خب دیگه حلش کردیم و دیگه من ک گفتم نه تموم شد و فک کنم رف با یکی دیگه و

ادامه مطلب  

پیچوندن  

دارم برنامه ریزی میکنم بعد اینکه آموزش سوالمو پرسیدم بجای اینکه برم سر کلاس برم ناهار، سینما و بعدش برم خونه بشینم پای لب تاپ پا کار برنامه نویسی، شاید سینما رفتن و ناهار خوردن و پیچوندن کلاس اوکی بشه اما خبری از برنامه نویسی نميشه یعنی بعید می‌دونم

ادامه مطلب  

پیچوندن  

دارم برنامه ریزی میکنم بعد اینکه آموزش سوالمو پرسیدم بجای اینکه برم سر کلاس برم ناهار، سینما و بعدش برم خونه بشینم پای لب تاپ پا کار برنامه نویسی، شاید سینما رفتن و ناهار خوردن و پیچوندن کلاس اوکی بشه اما خبری از برنامه نویسی نميشه یعنی بعید می‌دونم

ادامه مطلب  

 

بچه ها من چند روز پیش خواب آجیل دیدم بعد دلم خواست که آجیل مشکل گشا نذر کنم که شاید حاجت روا بشم
چند روز پیش رفتم تهیه کردم و دیشب تو کیسه ها ریختم و بسته بندی کردم و با خودم قرار گذاشتم که
ببرم مدرسه ابتدایی دخترانه که همین نزدیکی است ، پخش کنم....
دیشب ساعت 2:58 بامداد یه خواب خیلی کوتاه دیدم و از خواب پریدم تو خواب دقیقا همون چیزی
که براش نذر کردم و دیدم !
فک کنم نذرم قبول شده باشه!
دیروز کلی پیاده روی و گشت و گذار کردم ! همین جوری بیخودی خیابون ها

ادامه مطلب  

آه اي غروب بي پايان...  

بسم الرحمن
شاید من اینجا تولید محتوا نكنم اما خیلی راحت و بی پرده حرفم رو می نویسم حتا اگر كسی نخونه
مدلم رو هركاری می كنم درست نمی شه جواب نمیده 
و واقعا احساس میكنم خدا اون دنیا یه چیز خفنی به ما میده به خاطر زندگی كردن تو خاورمیانه و دم نزدن 
عاخه این چه داده های مزخرفیه كه نميشه ازشون هیچ نتیجه ی منطقی ای گرفت؟؟؟؟
خدایا كمكمون كن 
یعنی یه روز خوب میاد؟
واقعا مدت هاست فهمیدم خریدن هیچ كالای لوكس و گرانی حالم رو خوب نمی كنه حتی معذبم هم می كن

ادامه مطلب  

مسیر رسیدن به دانش تضمین شدست؟!  

میگه اصالت در ثروت و قدرت دیده نميشه.ولی آگاهی چون از ماهیت انسان بر می خیزه اصالت داره.
من میگم اما بعضی وقتها خلا ثروت و قدرت آدم رو از کسب آگاهی هم زده میکنه!
من میگم آدم ذاتا دوست دار ثروت و قدرته!
حتی بعضی وقتها آگاهی رو هم میخواد که به ثروت برسه.
من میگم الان،امروز،تعریفمون از ثروت و قدرت و آگاهی عوض شده.
میگه این بده.
اینکه تعریفمون عوض بشه.بده.

ادامه مطلب  

حکایات ازدواج من  

دیشب در جمع گرم و صمیمی خونه دایی آقا سید حسن بحث در مورد ازدواج من شد مامان خانم به زن دایی گفت هیچ خاکی ازش بلند نميشه ولی سپردیم به خودش یکی رو برای خودش پیدا کنه ؟!؟ خب هیچ برم دانشگاه به میلف پفیوز ( خوشگل ) توپول ببینم برای خودم پیدا کنم ... منی که تا به حالا دوست دختر نداشتم حالا برام چه نسخه ای پیچیدن !؟؟!دیشب پسر دایی آقا سید حسن ، مهدی میگفت نیایی بریم روسیه برای گشت و‌ گذار !؟! بعد دایی جان فرمودند شاید دختر روس دوست داشته باشه سردسیر اون

ادامه مطلب  

حکایات ازدواج من  

دیشب در جمع گرم و صمیمی خونه دایی آقا سید حسن بحث در مورد ازدواج من شد مامان خانم به زن دایی گفت هیچ خاکی ازش بلند نميشه ولی سپردیم به خودش یکی رو برای خودش پیدا کنه ؟!؟ خب هیچ برم دانشگاه به میلف پفیوز ( خوشگل ) توپول ببینم برای خودم پیدا کنم ... منی که تا به حالا دوست دختر نداشتم حالا برام چه نسخه ای پیچیدن !؟؟!دیشب پسر دایی آقا سید حسن ، مهدی میگفت نیایی بریم روسیه برای گشت و‌ گذار !؟! بعد دایی جان فرمودند شاید دختر روس دوست داشته باشه سردسیر اون

ادامه مطلب  

اسم  

پیامبر اسلام فرمودند: برای فرزندان خود نام نیک انتخاب کنید. از حق اولاد بر پدر و مادر انتخاب نام نیک میباشد.
اسامی روی شخصیت افراد تاثیر مستقیم میذاره. فکر نکنید که موضوع پیش پا افتاده ای ه. اسم زندگی آینده افراد رو میسازه. وقتی شخص بزرگ میشه کارهایی که انجام میده، برخورد و رفتارش و خیلی چیزهای دیگه به اسمی که روش گذاشتن بستگی داره.
البته یه عده هم هستند پدر و مادر اسم خوب براشون انتخاب کردند ولی اونا اسم مستعار انتخاب میکنند.
خواستم بگم اونم

ادامه مطلب  

دررت بجونم هیچوقت گریه نکن غصه نخور...  

وقتی پشت تلفن باهام حرف میزنی گریه نکن
وقتی داری بهم اس ام اس میدی نگو ک دارم گریه میکنم
وقتی پیشت نیستم نذار بفهمم ک گریه کردی
من موقع گریه کردنت فقط یه کار بلدم انجام بدم
اینکه بغلت کنم
از پشت گوشی ک نميشه بغل کرد
میشه؟...
دردت بجونم گریه نکن غصه نخور هیچوقت
چون من نیستم ک بغلت کنم نیستم ک آرومت کنم
تو ک میدونی برام چقد ارزش داری دورت بگردم
زندگیمی وجودمی دنیامی 
میدونی ک خانمی نفسش ب نفست بنده
پس اگ بفهمم گریه میکنی و غصه میخوری
منم گریه میکن

ادامه مطلب  

#530  

یکی از دیروز تو تل بم پیم میده کلی حرفای عجیب غریب زده 
بش میگم خب جناب خودتو معرفی کن میگه نمیتونم 
خب سر کارم دیگه 
و حس می کنم علی باشه نمیدونم اخه جز اون کسی این کارارو نمیکنه 
و اینکه گفته ورودی برق 94 که اصلا با اسمی که اون گفته اصلا چنین شخصی نبود از سارا پرسیدم
و اینکه میگه بیا 2 تا دوست باشیم من شمارو یونی دیده بودم خیلی خوشم میومد و چرا پیجتون بالا نمیاد ولی نیومدم جلو که بهتون بگم :/
مرض دارن ملت 
بیکارن
من از اونجا اومدم بیرون ول نميشه

ادامه مطلب  

به این قول وقتی لازم باشه جوابم رو میدی عمل میکین؟؟؟ کی دیگه وقتشه؟؟؟  

میدونی حتی نای نفس کشیدن هم ندارم؟ چکار کنم باهام حرف بزنی؟ خودت باهام حرف بزن با این همه خواهش... من که به همه قولام عمل کردم ... نذار منم بزنم زیر قولی ... بیا سر این حرف زدن های شش ماهه باش..... مطمئنا هر ادمی با هر نسبتی توی زندگی تو اینقدر سختی رو از جانب تو ندیده که من میبینم.... گناهم اینه دوسم داری؟؟؟؟؟ اخه این چه دوست داشتنیه؟؟؟ بعضی اتفاقات رو باید بپذیری ...همونجور که من پذیرفتم.. تو هم بپذیر..... رفیقاتم که بهشون اعتقاد داشتی و منو میفرستادی پ

ادامه مطلب  

بهونه ای برای کار خیر  

نمیدونم اصلا اینکارم قبوله درگاه حق میشه یانه چون بهونه من دیدار ایشونه توکانال زده بود درباره کمک کردن وکارخیر منم اشکم دراومد باابن  قلم عااالی ش...خدایا چقد این بنده ت آدم خوبیههرروز که میگذره بیشتر میشناسمش]همونیه که همیشه سفارششو بهت میدادم برا خودمخلاصه اینکه هرچند خودم متنفررررررم از ریا و ریاکاری ولی اجبارا اینبار کارم گمون نکنم ثوابی داشته  باشهرفتم مغازه باباش گفتم زیاد نميشه ولی شد منم دیگه روم نشد پسش بدم همه شو گرفتمرفتم پی

ادامه مطلب  

166  

 خوردمش... امروز، گفتم بیام بهداری نشون بدم، تو دلم باشه خیالم راحته، هرجا میرم هست دیگه، دلبر رو... خیالت جمع، درد نمیکنه، فقط دیگه نميشه دیدش...
 اخه دانی که چیست دولت ؟ دیدار یار دیدن! اما ندیدن بهتره از نبودنش...
سیگار داری؟
"رادیو چهرازی"

ادامه مطلب  

دنیای این روز های من...  

به نام او... فکر هایی که به هیچ جایی نمیرسن و تهش فقط خستت میکنن که حتی از لحظه های خوب لذت نبری! این لذت زودگذر... کاش لذت بردن دائمی بود! دائمی دائمی هم نه! منظورم تموم نشدنی یا موندگارِ ، مثلا! بدونی که میمونه و تموم نميشه. اینکه این روزا خیلی چیزا باعث شد ک سرگرم بشم رو خوب حس میکنم.. موقع هایی بود ک خواستم بیشتر فکر کنم بغض کنم ولی خب نمیشد. چون مشکلی حتی نیست که بشه توضیح داد. خستگی ک حتی نمیخوای بدونی از چیه و فقط و فقط سعی میکنی با کار های مختلف

ادامه مطلب  

491  

 حتما شنیدین که میگن همه بعد از ورود به دانشگاه عوض میشن!میشن یه ادم دیگ حتی!
اخلاقی!رفتاری!نوع لباسشون!انتخاباشون!حرفاشون!و حتی فکرشون شاید!
ازمون پرسید فک میکنین تا امروز چقد تغییر کردین؟!
راستش یه جکی بود میگفت یارو ترم اول اینجوریه ترم اخر نميشه شناختش از بس عوض شده!
ما ولی یکیو داشتیم اول ترم یک ، یه جور بود!اخر ترم یک ، دیگ سخت به جااوردیمش!
خودم هرچی فکر کردم یادم نیومد چه تغییری کردم!گفتم فک نمیکنم تغییری کرده باشم!چون یه سری باورها و ا

ادامه مطلب  

شعر خیابان  

کودک من عزیز جونوقتی میری خیابونجلوی پاتو ببینیه وقت نخوری زمیناز لابه لای ماشیننميشه که رد بشین
گذشتن از خیابونداره بچه ها قانونتو جای خیلی شلوغخیابون پر از دوددستت و محکم بدهبه هر کس که همراته
عبور کن از خط کشیتا قرمزه ردنشیسبز میده علامتبیا برو سلامت
آهای آهای پیادهبیا کنار جادهیه وقت تصادف میشهاین اتفاق افتاده

ادامه مطلب  

اینستا شوخی  

شوخی معمولاً برپایه نقطه ضعف افراده، عیوب ظاهری، رفتار یا گفتار نامتعارف، حساسیت به موردی خاص باعث میشه که شخص سوژه شوخی قرار بگیره و اینستاگرام هم با پی بردن به نقطه ضعفم داره با من شوخی میکنه!!!
یکی از گزینه های ازدواجم دختری خوش چهره و برازنده از اقوام بود اما داشتن مادر سلطه طلب و واهمه از اینکه خانواده اش با ازدواج دخترشون با یه کارمند تازه استخدام با عایدی کم راضی نباشند باعث شد تا پا پیش نگذارم، بگذریم که اون طفلی هم خیری از زندگی ندید

ادامه مطلب  

اتوبوس گَردی  

اتوبوس گَردی هفتگی من رو به میدون انقلاب کشوند و موقع پیاده روی با دیدن عنوان کتاب های پهن شده روی زمین یاد گذشته ها که زیاد کتاب می خوندم افتادم، بوف کور، جنگ و صلح، پخمه، خواجه تاجدار، دائی جان ناپلئون و...
مغازه ای کت حراج کرده بود و فروشنده بحدی خوشرو و حرفه ای بود تا به خودم بجنبم کت و پیرهن به دست از مغازه اومدم بیرون اما قیمت کت تقریباً نصف قیمت باب همایون بود و گمون نکنم ضرر کرده باشم و بدون اینکه علتش رو بدونم با اینکه از رنگ سیاه خوشم ن

ادامه مطلب  

868  

یه سری کلمات هست که ما بر حسب عادت و از روی تعارف بیانش میکنیم 
یکی از این کلمات کلمه ی "وظیفمه " هست 
در صورتی که شاید وظیفت نیست و از روی لطف و محبتت این کار رو انجام میدی 
حالا چی میشه وقتی این کلمه را بیان میکنی ؟!
اولین چیزی که اتفاق میفته اینه که کارت بی ارزش و پست میشه برا طرف مقابل 
چرا ؟!چون طرف مقابل اگه فرد به نسبت بیشعوری باشه متوجه لطف شما نميشه و چنین بر داشتی میکنه که اگه کاری هم بقیه براش انجام میدند وظیفشونه !
دومین چیز این میشه که

ادامه مطلب  

باخت  

 
آه . الان از اخبار شنیدم . نابغه ی کُشتیمون . یَلِ مازِندرونمون . حسن آقا یزدانی تو مسابقاتِ جهانی اولین بازیش و به اون مرتیکه ی -سکشِ آمریکاییه قرومساقِ الدنگِ جهانخوار باخت و حذف شد . بعضی ورزشکارا انقدر هیج وقت نمی بازن وقتی می بازن آدم حالش گرفته میشه . بهشون نمیاد باخت . مثل من که الان انگاری دچار افسردگی بعد زایمان شدم انگار . دومین باره به این مردک که قیافه ش شبیه -سِ گاو می مونه می بازه . خیلی غولِ طرف . آمریکایی ها تو کشتی شگفت انگیزن . به

ادامه مطلب  

حرف آخر  

خدایا دیگه فرق راست و دروغ - درست و غلط رو نمیدونم
حقیقت و مجاز -واقعیت و خیال خدایا اصلا تو خودت هستی
دارم به وجود خودتم شک میکنم میفهمی؟!
همه از دورم رفتن مامانم اگه مادر نبود اونم رفته بود
خونوادم چه گناهی کردن که باید من رو تحمل کنن
تو کجایی چرا پیدات نیست؟
میگن تو قدرت داری هر چی بخوای داری تموم نميشه
من اصلا از تو چیزی خواستم من که دارم میگم هستم رو ازم بگیر
آرامش میخوام کمت میاد قدرتمندِ قادر
اون که دیدی تحمل داشت امام حسین بود علی بود من

ادامه مطلب  

من در این لحظه...  

من دراین لحظه بی حوصله نشستم وزل زدم به خیابونی که همش ادمای مختلف ازش رد میشن
پر از ماشین...بعضی وقتا که تنها میشم فک میکنم ای کاش خوندن فکر بلد بودم یکم روانشناسی بلد بودم که از رفتار ادما پی به فکرشون ببرم...
اما نميشه...
...
کاش یکم مشتری پیدا میشد از بیکاری واقعا حوصلم سر میره
راستی فردا مامانم میاد اصفهان...خواهرم زایمان داره
گفتم مهرداد بیاد دنبالت بیا خونه ما اما فکرشو کردم دیدم بخواد بیاد خونه ما،وضع مالی افتضاحه همه بچه هاشم میخوان بیان

ادامه مطلب  

از مکررات... به جای همه حرفایی که نمیشه زد...  

آوِِخ ٬هنوز زخمیم و رنج می برم

دنیا هر آنچه داشت بلا ریخت بر سرم

مردم چه می کنند که لبخند می زنند ؟
غم را نمی شود که به رویم نیاورم

قانون روزگار چگونه است کین چنین
درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم

تو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی است
از فکر دیدن تو ترک می خورد سرم

وا مانده ام که تا به کجا می توان گریخت
از این همیشه ها که ندارند باورم

حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور می کنند بگویم که بهترم
 نجمه زارع

ادامه مطلب  

 

یه خانم به یه خانم دیگه سپرده بود که واسه پسر من یه دختر خیلی خوشگل واسه ازدواج معرفی کن و این خانم هم منو معرفی کرده بود ، دیروز بعد از ظهر هردوتاشون بدون اطلاع قبلی اومدن برای نگاه کردن و پسندیدن! که مادر پسره ببینه ایا من به قول خودش در حد و اندازه پسرش هستم یا نیستم!
 
موقع چایی دادن من اون خانوم واسطه‌ به مادر پسره گفت : دیدی گفتم خوشگل و خوش هیکله دختر خانم و مادره هم تایید کرد.....
به گفته مادره ، پسرش زنش و طلاق داده و یه دختر دو سه ساله داره

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت سوم)  

جایی در اورشلیم پرنده سیمرغ شبها بر اورشلیم پرواز میکندیک سوالفرق بینپرنده سیمرغ و دیگر پرنده ها؟سوالی اسانبزرگ تر بودنو ترسناک تر بودنچطور شد یاد سیمرغ افتادینحساسیتجایی در زمین و اسمانبال گشود و در بالای دیوار مقدسلانه ای ساختبهترین و جوجه های کوچک کهکه؟بله که جوجه ها تا بزرگ نشده اند جایی دور نرونداینجا مطب پزشک حیواناتتخصص من به راستی می گویداین اژدها یا هرچه هستراه را گم کردهمن نمونه ای مثل این را ندیده بودمبهترین و بالا ترین راهب

ادامه مطلب  

...So What  

نمیدونم از
کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو...(1) نه منظورم اینه نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتن اگه شعر
بذاره. یه " که چی بشه" ی سمجی کنج زندگیم چسبیده و کنده نميشه. بنویسم
که چی بشه؛ بگم که چی بشه؛ برم که چی بشه...  اصلا گمونم عبارت "که چی بشه" یکی از خطاها یا
اشکالات فنی خلقت باشه. یعنی باید یه جوری به گوش خدا برسونیم دفعه بعدی اگه خدایی
نکرده خلقتی در کار بود طوری طرح ریزی بشه که عبارت "که چی بشه" ساخته
نشه. اصلا قدرت سرکوبگری که این عبارت داره روی هر

ادامه مطلب  

۶۹۱  

Bekhateman:امروز یکی از دوستان بسیار رکم در راه برگشت چیزی فرمود که مرا در فکر فرو برد ، هرچند ان دوست ان دوست نزدیک ان هم اتاقی به قول خودش منظوری نداشت و بعد ازاینکه احساس کرد من ناراحت شدم سعی کرد منظورش را به طریقی بپیچاند و بگوید که نه اینطور نیست اما من اما در فکر رفتم فکری مدت زیادی منو درگیر خودش کرده و شاید فکر تنها براش کاری نکنه میگه تو مگه چی کردی چی هستی چه کار مهمی تو زندگیت کردی من گفتم من دلم نمیخواد بگم تو اگه دوست من باشی باید مرا بل

ادامه مطلب  

1989  

عصر خوابیدم و باویبره گوشی بیدار شدم امیر زنگ زد،داشت چرتو پرت میگف بعد میگف
خدامنو مرگ بده که کارم ب جایی رسید از علیرضا پول قرض  گرفتم مردیم ازخنده
بعدم گف فردا بریم بیرون؟که گفتم نه! حاضرشدم ورفتم ازمغازه مجیدشون(اسمشو
نمیدونم واسش اسم مستعارگذاشتم) تخم مرغ وسوسیس بخرم،تارفتم داخل مغازه
دیدم نگام میکنه سلام کردم،گف سلام جانم!تو دلم گفتم یووک بِرار پلاستیک برداشتم
وتخم مرغ گذاشتم،بعد داشتم فکرمیکردم بگم کاتِر بده سوسیس ببُرمبرگشتم

ادامه مطلب  

 

گرید به حالم کوه و در و دشت از این جدایی
می نالد از غم این دل دمادم فردا کجایی
سفر بخیر سفر بخیر مسافر من
گریه نکن گریه نکن به خاطر من
باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته ره می سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم میچکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را با تو ای عاشقترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریا سینه من دشت غم ها
یادم آید زیر باران

ادامه مطلب  

روز سوم  

 
نمیدونم امروز راجع به چی بنویسم.
در حال حاضر ملغمه ای هستم از احساسات و هورمون های شیمیایی گوناگون.
تصور کنید هورمون های مربوط با احساساتِ خاص (غم، شادی، امید،
خشم، نگرانی و ...) همه وهمه در یک زمانِ مشخص ترشح بشن توی خونِ
یه آدم (من). اون آدم چه حالی باید داشته باشه؟ حالم درست و راست نیست.
نیست؟ هست. هست؟ هم هست و هم نیست!
بعد از ازدواج با حمید زندگیم حسابی تغییر کرده. قبل ترها پیش می اومد که
مثلا یک ماه هیچ اتفاقِ خاصی برام نیفته. الان مدتیه ک

ادامه مطلب  

روز دوم  

 
هنرِ حواس پرتی یا هنر حواس پرت شدن!
We keep each other distracted. We play jokes on each other. We make each other laugh. And we share what we have. Some of them are drivers, and if they drive out to the province, they’ll bring back food for me. So life can be good. Things are manageable. And I’m fine as long as I stay busy. I only withdraw when I remember the challenges I have.” (Accra, Ghana)
(این نوشته صحبتِ یه زن آفریقایی بود تو یکی از پست های صفحه اینستاگرامِ
مردم نیویورک)
 
امروز بیست و سومِ مهرِ نود و هفته.
من از معلول کردنِ زندگی و معطوف کردنش به یک مساله ی
خاص (بخوان مشکلِ بغرنجِ و عذاب

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت یازدهم)  

اتومبیلهای وزین و سبکگاهی با دیزان امریکایی برابریک خرید سادهاینجا مسکو استسبک زندگی مردمو بهتر از این نميشه تصور کردبازار روز تعطیلبله یکشنبهناوس کلیسا به صدا در می ایدیک خرس و سوارکار خرسمردی دوست داشتنیخانه مرغها را باید شمرداینجا اول صبح هم ژامبون میخورندماهی تازه را در سیخ فر بریانی میکنندشمعهای روشن بر مزار شهداسبقت از سمت چپ هرگزندرستی و سلامتی برای همیشهناقوس کلیسا زنگ زدهچقدر خوب بودکه رنگ روغن به ان میزدندبسیار خوبتیم حرفه

ادامه مطلب  

فراتر از زندگی...  

سوم مهر 97: انجمن شاعران مرده.

شاید اولین باری که اسمش رو شنیدم برمگیرده به 14 سال پیش . حساب
کردنش سخته؟ آره واقعا. سال 83. خیلی سخته به سال 83 بگیم 14 سال پیش. چون زیاده.
چون خودش یه عمره. ولی گذشته. خیلی ساده.

از همون موقع حس خاصی نسبت به این فیلم داشتم. با وجودی که خیلیا گفته
بودن "دارمش. میخوای بدم ببینی؟" ولی من گفته بودم "نه". اصلا
وقتی اسمش رو تکرار میکردم انگار قلبم درد میگرفت. حتی یادمه اون موقع دوستم یاسمن
کلی فیلم رایت کرد و بهم داد (شما شاید خ

ادامه مطلب  

انگار گفته بودی...  

این پست رو به بهانه پست آقا گل منتشر می کنم. اگر می شد همه در آوان جوانی (همان عنفوان جوانی) روزانه نگاری رو یاد میگرفتن قطعا دنیا جای بهتری برای زندگی می بود. صحبت از اثراتش شاید در حوصله این مقال جای نگیره. ولی وقتی هنوز مردم ما بلد نیستن روزی دوبار مسواک بزنن و دست کم یک روز در میون دوش بگیرن صحبت از خواندن و نوشتن در این سطح واقعا بیراهه است. من بارها شده از این دست نوشته ها رو شروع کردم ولی هیچکدوم ختم به خیر نشدن و سرنوشت همه شون این بوده که

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1